ابوالفضل چنگیزی

وب‌نوشته‌ها

اشتباهات و بازنگری در آن‌ها

بدون دیدگاه

پیش‌نوشت : شخصی است. برای مرتب کردن ذهنم نوشتمش. برای اینکه دوباره این اشتباهات رو تکرار نکنم.

اصل مطلب :حس می‌کنم مدتی بود گیر کرده بودم در یک سری لوپ معیوب. احساس بی‌هودگی، اضطراب، ترس از آینده و کلی چیز دیگه رهام نمی‌کردن. حتی دومینویی داشت برام اتفاقات بدی می‌افتاد، درست مثل لیسی (و قبل‌تر از اون خانومی که کامیون می‌روند) تو اپیزود nosedive از سریال آینۀ سیاه. البته با یک تفاوت و اون اینکه من جرئت این رو نداشتم که یهو قید همه چیز رو بزنم و زندگی‌ام رو اساسی تغییر بدم. البته خیلی جدی به بهش فکر کردم ولی در نهایت ترجیح دادم که همین مسیری که الان تو ذهنمه (که ممکنه جاهایی هم داشته باشه که ارزش‌های اون مسیر از ارزش‌های من فاصله بگیرند) رو ادامه بدم و به جاش فکر کردم ببینم چه اشتباهاتی رو تو این چند وقت انجام دادم که می‌تونم با اصلاح و انجام ندادن اونا، در شرایط کنونی بهبود ایجاد کنم. به نظرم اینا مهم‌ترین چیزهایی‌اند که بیشتر از بقیه رو زندگی من اثر منفی گذاشتند:

آدم‌های نامربوط و مقایسه‌های نابه‌جا:

آدم‌هایی که متریک‌هاشون با من فرق داره، آدم‌هایی که ظاهر و باطنشون با هم فرق داره، آدم‌هایی که حرف و عملشون با هم فرق داره، آدم‌هایی که استعدادهاشون با من به فرق داره و باعث می‌شن من به اشتباه بخوام در اون زمین‌ها بازی کنم، آدم‌هایی که دائماً غر می‌زنن و بهونه میارن و تو رو هم شبیه خودشون می‌کنن، آدم‌هایی که باعث می‌شن تو هم دائماً خودت رو با بقیه مقایسه کنی (مقایسه‌هایی که بی‌بنیان‌اند. بدون دانستن شرایط اولیه صورت می‌گیرند. کیفیت زندگی رو به شدت پایین میارن و باعث می‌شن تک‌تک لحظه‌های آدم تباه بشن). آدم‌هایی که دائمن برات از مشکلات و سنگ‌های جلوی راه میگن در حالیکه خودشون هم فقط به گوششون خورده و هیچ قدمی در اون راستا برنداشتند، آدم‌های حسود که نمی‌تونن شادی‌های کوچیک تو رو ببینن و کلی آدم نامربوط دیگه!

این آدم‌ها حواسمون رو پرت می‌کنن، باعث می‌شن تمرکزمون رو از دست بدیم. به نظر من لازمه مرزبندی‌مون رو باهاشون مشخص کنیم.

“باید انجام بشه”ها رو باید (!) زود انجام داد:

خب یه سری کارها باید انجام بشن. بهتره که هرچی زودتر انجامشون بدیم و خلاص شیم اما من تا جایی که می‌شد این جور چیزها رو به مرحله‌ای رسوندم که دیگه یکم دیگه انجام نمی دادم اتفاق بدی می‌تونست بیفته!

یک‌بار برای همیشه:

یه سری چیزها هستن که خوبه یک بار برای همیشه برای آدم حل بشن یا هم قبول کنی که این مشکلات هستن و کاری هم نمیشه براشون کرد. بعدش بیای تعیین کنی که تا کجا محدودت می‌کنن. بقیه رو تا کجا محدود کردن. آیا من می‌تونم کران بالاتری پیدا کنم که بهش دست پیدا کنم یا نه. حالا تا همون کرانی که تعیین کردم باید حرکت کنم و تموم!

آتش زیر خاکستر:

اگه یه سری مسئله این جوری حل شدند، قطعاً یه برهه‌ی دیگه سر درمیارن و اگه اون برهه، برهه‌ی بدی باشه چیزهای دیگه هم می‌تونه خراب شه. به نظرم یه وقت‌هایی پیش میاد که می‌گیم: “چرا این جوری شد؟ مگه من کار اشتباهی انجام دادم؟ آیا این حق من بود”؟ پرسیدن این سوال‌ها ممکنه به این خاطر باشه که مشکلاتی از جنس “آتش زیر خاکستر” رو فکر کردیم حل کردیم ولی در واقع حل نکرده بودیم و درست زمانی که انتظارش رو نداریم، بهمون سر می‌زنن و شدیداً آزارمون میدن و باعث می‌شن عنان زندگی از دستمون خارج بشه.

استقلال‌نداشتن:

من فکر می کنم از بزرگترین کمک‌هایی که می‌تونیم به خودمون بکنیم اینه که سعی کنیم تا جایی که امکان داره هرچی زودتر مستقل بشیم. حالا از همه نظر، چه عاطفی، چه مالی و چه هرجنبه‌ای از زندگی که برامون اهمیت داره. به نظرم این مستقل بودنه کمک می‌کنه زندگی بهتر بشه و آدم راحت‌تر تصمیم بگیره و تو تصمیم‌گیری‌هاش بیش‌تر از قبل”خودش” دخیل بشه. اون‌وقت، اثرگذاری‌اش رو بقیه هم کمتر می‌شه چرا که دیگه مثل قبل وابسته نیست و این یعنی تصمیم‌گیری‌ها، سریع‌تر، راحت‌تر و درست‌تر صورت می‌پذیره و این پروسه‌ی نفس‌گیر کمتر اذیتمون می‌کنه.

انتظارات نامعقول+ انقباض و انبساط زمان:

استرس اونجایی به وجود میاد که یه سری کار در توان تو نیست ولی تو نمی‌خوای قبول کنی. در تک‌تک لحظاتت همزمان به کلی چیز فکر می‌کنی. تک تک لحظه‌هات رو تباه می‌کنی و در آخر هم اون کارها رو انجام نمی‌دی. شاید از مهم‌ترین ویژگی‌هایی که منجر به یک زندگی با آرامش و بدون استرس می‌شه همین باشه که تخمین توانایی آدم نزدیک باشه به واقعیت.

وقتی مسیر درسته ولی با یک اشتباه، در مسیر و تاکتیمون شک می‌کنیم:

صدرا یک پستی داشت با عنوان “چرا باید به راهمان ایمان داشته باشیم” ولی انگاری دیگه وبلاگش در دسترس نیست که بتونم بهش لینک بدم. یادمه یه مثالی می‌آورد از علی منصوریان زمانی که سرمربی استقلال بود. استقلال تیم خیلی خوبی بود و جایگاه خیلی خوبی داشت که یکی از پررنگ‌ترین دلیل‌هاش این بود که علی منصوریان رو آورده بود به جوون‌گرایی و در مجموع تاکتیک‌های خوبی رو اتخاذ کرده بود. همه چی داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه استقلال شش‌تا گل از العین خورد. صدرا می‌گفت از اونجا به بعد بود که علی منصوریان تیم رو برگردوند به تنظیمات کارخونه چون به تصمیم‌های خودش اعتماد نداشت در حالی که می‌تونست به اون یک ‌دونه بازی به چشم اشتباهی که پیش میاد نگاه کنه و در مسیری که داره می‌ره شک نکنه و خب در نهایت روند تصمیمات جدیدش از اون بازی باعث شد که از سرمربی‌گری استقلال در نهایت کناره‌گیری کنه.

موندن بیش‌تر از حد در رویدادها و توجه بیشتر به آن‌ها به جای روندها:

این مهمه. خیلی مهم. من فکر می‌کنم تو چند وقت اخیر بیشتر از هر وقت دیگه رویدادها ذهنم رو به خودشون مشغول کردن. زود نتونستم ازشون گذر کنم و نادیده بگیرمشون. وقتی فکر می‌کنم به اتفاقی که سه‌هفته پیش افتاد یا پیش تر از اون، ماجرای پنج‌هفته پیش، می‌بینم که چقدر اون ناراحتی و احساس بد تو تک‌تک لحظه‌ها همراهم بوده در حالیکه می‌تونست نباشه. می‌تونستم از دومی که خیلی راحت گذر کنم  و واسه‌ی اولی هم فقط یه چند ساعتی ناراحت باشم و به جاش یه تصمیم مهم بگیرم و در یکی/دو قسمت زندگیم هم بازنگری کنم!

کافئین:

شاید چندین برابر متوسط مصرف خودم مدتی بود که کافئین استفاده کردم و خب بدیهتاً آدم رو ناآروم می‌کنه.

خود رو وقف کاری کردن:

وقتی داری تفریح می‌کنی، فقط باید تفریح کنی و وقتی هم داری یه کار و فعالیتی رو انجام می‌دی باید خودتو وقف اون کار کنی. نباید حتی لحظه‌ای به کارهای دیگه‌ای جز همون کاری که داریم انجام می‌دیم فکر کنیم. شاید از بهترین تفریحات اخیرم این بود که چند نفری رفتیم گیم‌نت و چند ساعت فیفا بازی کردیم. بعد از مدت‌ها فیفا بازی کردن بهم خوش گذشت. فکر می‌کنم یکی از دلیلاش همین بود که اون لحظه فقط و فقط داشتم بازی می‌‌کردم و کری می‌خوندم.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *