ابوالفضل چنگیزی

وب‌نوشته‌ها

نیمه‌کاره رها کردن

بدون دیدگاه

پیش نوشت نامربوط: اینجا نوشته بودم که چه چیزهایی می‌تونه باعث بشه برای مدت زیادی ننویسیم. با این حال، دلیل این موضوع در چند وقت اخیر برای من پرشدن ظرفیتم از حر‌ف‌هاییه که وبلاگ مدیوم مناسبی برای اون‌ها نیست و خب جای مناسب دیگه‌ای هم برای نوشتنشون و یا صحبت‌کردن در موردشون ندارم و این باعث می‌شه جا برای چیزهای دیگه باقی نمونه. بذارید یک مثال بزنم:

نزدیک خونه‌ی ما چهارتا سوپرمارکت وجود داره که از نظر نزدیکی فرق زیادی ندارن. با این حال، ویژگی‌های خاص هرکدوم از اونا باعث شده که از همشون خرید کنم. مثلاً تو یکی از اون‌ها، هرمشتری یک اکانت داره و باعث می‌شه بتونی همه‌ی رکوردهای خریدت رو داشته باشی و دقیق بدونی داری چه میزان سر چیزهایی خرج می‌کنی. همچنین، می‌تونی نسیه خرید کرد. یکی دیگه از اون‌ها، مغازه‌ی خیلی بزرگیه که باعث می‌شه تنوع زیادی داشته باشه و همینطور الی آخر. با این حال، یکی دیگه هیچ کدوم از این ویژگی‌های تنوع اجناس، امکان خرید نسیه و … رو نداره و به شدت هم کوچیکه. اما، همین کوچیک‌بودن یخچال‌هاش باعث شده که همیشه جنس‌هاش تازه باشن و این کوچک‌تر بودن فضا باعث شده چیزهای ضروری‌تر و مارک‌های معروف‌تر برای فروش آورده بشن. مثلاً تاحالا نشده بخوام از اونجا ماست بخرم و ماست بیش‌تر از دو روز از تولیدش گذشته باشه برخلاف اون فروشگاه بزرگ‌تر که خیلی از اوقات محصولاتش نزدیک به منقضی‌شدن هست.

حالا با استفاده از این آنالوژی یا باید جلوی ورود محصولات غیرضروری به یخچال رو گرفت (باید بررسی بشه که آیا چنین امکانی وجود داره؟ ممکنه قراردادی با کارخونه‌هایی بسته شده باشه و این امکان رو برای مدتی ازما گرفته باشه:دی) یا یه جای مناسب پیدا کنم و زود‌به‌زود این محصولات غیرضروری رو اونجا ببرم تا محصولات ضروری‌تر بتونن جایگزین بشن و سریع تا زمان منقضی‌نشدن هم مورد استفاده قرار بگیرن.

اصل مطلب: از خوبی‌های نوشتن اینه که می‌تونی ببینی همین موقع یکسال پیش یا دو سال پیش (و همینطور بسته به سابقه‌ی نوشتن می‌شه پیش رفت منتهی برای من تا همین‌جا فعلاً پیش می‌ره!)  داشتی چه کار می‌کردی یا به چه چیزهایی فکر می‌کردی. از همین رو، داشتم چند روز پیش نوشته‌های قدیمی‌ام رو در وبلاگ قدیمی و بعد هم در یکی از دفترهام که در اون کارهایی که شروع می‌کنم رو می‌نویسم، می‌خوندم و این باعث شد کلی از امروز خودم ناراحت بشم. دلیل این موضوع کارهایی بود که شروع کرده بودم و اما نصفه و نیمه رها شده‌بودند. تابستون‌ها این موضوع پررنگ‌تر می‌شه و بیش‌تر به چشم میاد.

از اون جایی که این موضوع زیاد داره برام شدت می‌گیره، با خودم فکر کردم که چه دلایلی ممکنه باعث بشه کارهام رو نصفه و نیمه رها کنم و مثل قدیم حوصله خیلی از کارهای طولانی رو نداشته باشم. گفتم این چند دقیقه فکرکردن رو بنویسم و به بهانه اینجا رو هم آپدیت کنم. در ادامه دلایلی که به ذهنم می‌رسه رو می‌گم:

  • زودتر از موعد کاری رو شروع کردن

مهدی‌زاده همیشه می گفت خیلی چیزها رو باید بذاری وقتش برسه. نباید زودتر شروع کنی به یادگیری و انجام‌دادنشون. حرفش رو نمی‌فهمیدم. بعدها دیدم که خیلی از کارها و چیزهایی که زودتر از موعد شروع کردم به انجام یا یادگیریشون، باعث‌شدند کارهایی که باید همون موقع انجام می‌دادم رو نیز بعضاً به درستی انجام ندم و گاهی خیلی زود به سطحی می‌رسیدم که با بقیه فاصله داشتم و لذا نیاز نمی‌دیدم اون کار رو ادامه بدم! یا از یه جایی برام سخت می‌شد و نصفه و نیمه رهاشون می‌کردم در حالیکه اگر در زمان خودشون شروع می‌شدند، به نظرم با احتمال بالایی درست‌تر به پایان می رسیدند.

  • تنوع‌طلبی

بوضوح یکی از دلایل دائمن سوئیچ کردن و کار رو به انتها نرسوندن، همین میل به تنوع طلبی است.

  • تنهایی کارها رو انجام دادن اراده‌ی قوی‌تری می‌خواد!

من گاهی کارهایی که به تنهایی انجام دادم و اون کارها مشکل بودند رو از یه جایی بی‌خیال شدم. در واقع وقتی افراد دیگه‌ای هستند، هر یک از افراد کمک می‌کنند اون یکی از انجام کاری دلسرد نشه در حالیکه در حالت تنهایی چنین نیرویی وجود نداره و کسی نیست آدم رو هل بده! اگه بخوام یه مثال دم‌دستی بزنم: من و دوستم کل تابستون رو باهم دیگه غذا پختیم و به ندرت پیش اومد که غذا از بیرون بگیریم. آخرای تابستون، دوستم یه هفته زودتر از من رفت خونش. در هفته پایانی، من روز اولش رو غذا پختم و بقیه‌اش رو بیخیال شدم و غذای آماده می‌خوردم. به همین راحتی :))

  •  مشکلات این تیکه از زمین!

ع بهم می گه چرا این جوری فکر کنی و فلان و بهمان را که احتمالشون‌ خیلی خیلی ناچیزه در نظر می‌گیری؟ حس می‌کنم دلیلش اتفاقای بد دور و برمونه. این قدر اتفاقای عجیب تو این قسمت از کره‌ی زمین می‌افته که تو باید همیشه n تا پلن برای هرتصمیمی تو زندگی‌ات در نظر داشته‌باشی (روز‌به‌روز هم این تعداد بیش‌تر می‌شه) و بدیهیه که خیلی از چیزها رو مجبور می‌شی پارالل پیش ببری و این باعث می‌شه کلی چیز در میانه متوقف بشه و قسمت عظیمی از منابع اتلاف.

  • ریسک‌گریزی و بیرون نیومدن از محدوده‌ی امن

گاهی به نقطه‌ای می‌رسیم که از اونجا به بعد نیاز به ریسک داره و باید از کامفورت‌زون‌مون بزنیم بیرون! یه خورده سخته و می‌تونه باعث شه وسط یه کاری بی‌خیال شیم.

  • فکر می‌کنیم هرکاری از دستمون برمیاد

می‌فرماید سنگ بزرگ نشانه‌ی نزدن است! نمی‌تونیم قبول کنیم که این کار از عهده‌ی ما خارجه. مغروریم، مغرور! و خب این باعث می شه هرکاری رو قبول کنیم یا کارهایی رو شروع کنیم که هرکی از بیرون می‌بینه می‌فهمه که این بابا از پسش برنمیاد و این باعث می‌شه اون وسط ها کار رو نصفه و نیمه رها کنیم و هم‌چنین از کیسه‌ی عزت‌نفس‌مون خرج کنیم.

  • عادت کوتاه‌خوانی و گزیده‌خوانی

من کلی کتاب دارم که از حدود صفحات ۵۰ – ۱۰۰ به بعد خونده نشدند! اصلاً همین چند روز پیش توی پردیس کتاب، دیدم یک نفری یک کتاب برداشته و داره نگاهش می‌کنه. در این بین خواستم بگم که این کتاب درمورد فلانه و یه خرده در موردش توضیح بدم که قبل از این کار یادم اومد اینم از همون کتاب‌های نصفه رها شده است و پیش خودم کلی شرمنده شدم. تو این کیس خاص (اگه از تنوع‌طلبی بگذریم) به نظرم از بس که چیزهای کوتاه‌تر می‌خونیم (متن‌های تلگرامی، توئیت‌های حداکثر ۲۸۰ کارکتری و …)، نوشته‌های بلندتر زود دلمون رو می‌زنن و حوصله‌مون رو سر می‌برن و لذا نصفه و نیمه رها می‌شن.

  • هدف برامون مهمتر از مسیره

اگه تفکرمون جوری باشه که فقط رسیدن به هدف‌ها برامون مهم باشه و نه مسیری که توش قرار داریم باعث می‌شه که در هر نقطه از مسیر دائماً در حال محاسبه احتمال نرسیدن به هدف باشیم و مادامی که اون ترشهلد رو رد کنیم، نصفه و نیمه همه چیز رو رها کنیم و بریم سراغ یه کار دیگه.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *