چند سال پیش که دانشجوی ترم سه و چهار کارشناسی بودم، یادگیری ماشین بسیار مورد توجه قرار گرفته بود و افراد زیادی از همان سالهای اولیۀ کارشناسی به ریسرچ در این زمینه میپرداختند. به همین بهانه، با یکی از استادهامون (که بعدها پروژۀ کارشناسی رو زیر نظر ایشون انجام دادم و استاد راهنمام بودن) صحبت میکردم و باهم گپ میزدیم. اون صحبت یکی از صحبتهاییه که همیشه توی ذهن من به صورت برجسته باقی مونده. استادم میگفت در کارشناسی به جای شروع کردن به ریسرچ در زمینههای ترند در حالیکه فهم درست و دقیقی از ریاضیِ پشتشون نداری، برو و تا میتونی در ابزارهای ریاضی قوی شو و به اونها تسلط پیدا کن. به عنوان مثال میگفت که اگه یه نفر، جبرخطی، احتمال، آمار، بهینهسازی و ابزارهای این شکلی رو از ابتدا مسلط باشه، حالا وقتی که یه تاپیکی مثل یادگیری ماشین ترند میشه، خیلی سریع میتونه بیسهای موضوع جدید رو یاد بگیره و بعدش هم مشارکت “جدی و معنیدار” در ریسرچ مرتبط با اون زمینه داشته باشه. فردی که ابزارها رو خوب بلد نیست، صرفاً در حد یک تکنیسین در حوزهی جدید باقی میمونه و کار جدیای هم به احتمال زیاد نخواهد تونست انجام بده. به علاوه، هر چند سال یک بار، ترندها به طور کلی عوض میشند و نتیجتاً هر چند سال مجبوریم سوئیچ کنیم به تاپیکهای جدید، این درحالیه که ابزارها همیشه ثابت هستند. به نظرم حرف خیلی منطقی و درستی بود.
با اینکه استادم با پیشزمینۀ مهندسی و ریاضیات این حرف رو میزد، از نظر من این حرف در علوم انسانی هم مصداق داره. بدین معنی که در علوم انسانی هم، مشابه علوم مهندسی و علوم پایه، ابزارها بسیار اهمیت دارند. عدم تسلط به ابزارهایی مثل تفکر نقادانه، تفکر سیستمی، مدلِ ذهنی درستی داشتن و … باعث میشه یه فرد نتونه مفاهیمی که پیش از این آموخته رو با مصداقهای کنونی تطبیق بده و در مقام تحلیلگر، اساساً تحلیل و درک نادرستی از شرایط داشته باشه. به علاوه، تسلط بر ابزارهای فوق به نظرم باعث میشه این موضوع که دقیقاً یه فرد متخصص چه حوزهایه اهمیت کمتری پیدا کنه. بدین معنی که این ابزارها، فرد رو قادر میسازه که نه تنها در حوزۀ خودش که در حوزههای دیگه هم تا حد زیادی صاحبنظر باشه. همچنین به کمک این ابزارها، صحت حرفهای سایر افراد رو تشخیص میده و راحت فریب حرفهای شکیل ولی تهیمایه رو نمیخوره. به طور خلاصه اینکه ابزارهای مناسب باعث میشن فرد درک درستی از واقعیت پیدا کنه.
از نظر من، مشکل بعضی از افرادی که انتهای اسمشون به “دان| شناس| پژوه” ختم میشه مثل اقتصاددان، جامعهشناس، سیاستپژوه و … این هست که ابزارها رو درست یاد نگرفتند. اونها بدون این ابزارها و یا بدونِ تسلط کافی بر آنها تلاش کردند در یک موضوع عمیق بشند ولی نهایتاً تکنیسین شدند؛ هرچند دکترا داشته باشند یا در دانشگاهها درس بدهند. تکنیسین بدین معنی که تا زمانی که همان کارهای همیشگی از آنها خواسته شود، به خوبی از پسشان برمیآیند ولی مادامی که قرار باشد فهمشان درگیر شود و تطبیق آموزهها با وضعیت کنونی نیاز باشد، از پس آن بر نخواهند آمد.
پینوشت یک: بخشی از پاراگراف دوم مبتنی بر نوشتۀ “دربارۀ خداحافظی” است.
پینوشت دو: من در زمینههای علوم انسانی مطالعات بسیار محدودی دارم و در این متن صرفاً برداشتم مبتنی بر اهمیت ابزارها رو نوشتم که قطعاً مخاطبش خودم هم هستم.