به بهانه حرف های استاد درباره تصمیم گیری

 رفتیم که چند دقیقه ای یک سوال بپرسیم ولی یک ساعت طول کشید. به بهانه سوال حاشیه ای دوستم که می گفت من به فلان فیلد ها علاقه دارم اما نمی توانم یکی را انتخاب کنم، یک ساعت صحبت کردیم .گفت دوست داشتم که کسی این حرف ها را وقتی هم سن شما بودم و حتی پیش تر به خودش می گفته. قسمت کوچکی از حرف هایش را در زیر می نویسم. می گفت من و شما و کلی آدم دیگه، لطفی زاده نیستیم که استعداد فوق العاده ای داشته باشیم و بگوییم حتمن باید در فلان زمینه تخصصی فعالیت

ادامه مطلب

سال جدید و ترک یک عادت بد

بچه تر که بودم فکر می کردم اگر در لحظه ی سال تحویل دور سفره هفت سین نباشی و اگر در همان یکی دو دقیقه قبل از لحظه تحویل سال دعا نکنی، دیگر آن سال، سال نمی شود! زور می زدم تا جایی که می توانم دعا کنم و همیشه هم نگاه دیگری به دعاهای آن لحظه داشتم و احساس می کردم بیشتر می گیرد. به هرحال تنها تفاوتی که داشت آن بود که کمک می کرد اولویت های زندگی ام را بیشتر بشناسم چرا که آن زمان فکر می کردم احتمالن دعای اول باید بیشتر از دعای دوم و

ادامه مطلب

چرا گاهی نمی نویسیم؟

مدت زیادی است که ننوشته ام و اگر هم چیزی نوشته ام بیشتر از جنس به اشتراک گذاشتن شعری یا سرهم بندی روزمرگی هایم بوده. روزمرگی هایی که به نظرم ارزش به اشتراک گذاشته نداشته اند با این حال به اشتراک گذاشتمشان: )). در این دو ماه خیلی سعی کرده ام بنویسم. بارها نوشته ام و پاک کرده ام. آن هایی که پاک نکرده م و در پیش نویس هایم هستند هم ارزش انتشار ندارند. سوال اینجاست که چرا نمی توانیم گاهی بنویسم؟ چیزهایی که در حالت کلی به ذهن من می رسند:   وسواسی و کمال طلب شدن گاهی

ادامه مطلب

نقطه بهینه کجاست؟

داشتم به دو کیس مختلف فکر می کردم و مقایسه ای بین آنها انجام می دادم. نخستینِ آن دو این است که توانایی ات بیشتر از آنچه در واقع هست پنداشته شود و بالطبع مورد دیگرهم عکس مورد بالاست یعنی توانایی ات کمتر از آنچه در واقع هست پنداشته شود. یک وقت هست که خودمان سبب ساز این ماجرا می شویم و یک وقت هم هست که همه چیز دست به دست هم می دهند که برخلاف تمایلمان این اتفاق بیفتد. به نظرم مورد مهم آن “میزانی” هست که بهتر یا بدتر پنداشته می شوی و بعد اگر به هردلیل

ادامه مطلب