اشتباهات و بازنگری در آنها

پیش نوشت : شخصی است. برای مرتب کردن ذهنم نوشتمش. برای اینکه دوباره این اشتباهات را تکرار نکنم.

اصل مطلب :حس می کنم مدتی بود افتاده بودم در یک سری لوپ معیوب. احساس بی‌هودگی، اضطراب و استرس، ترس از آینده و کلی چیز دیگه. حتی دومینویی داشت اتفاقات بدی می افتاد مثل لیسی( و قبل تر از اون مثل پیرزنی که کامیون می روند) تو اپیزود nosedive از سریال آینه سیاه. البته با یک تفاوت و اینکه من جرئت این رو نداشتم که یهو مثل اون پیرزنه قید همه چیز رو بزنم و زندگی ام رو کلن تغییر بدم. خیلی جدی هم بهش فکر کردم. به بهاش. به همه چیز و در نهایت ترجیح دادم که همین مسیری که الان تو ذهنمه (و ممکنه جاهایی هم داشته باشه که ارزش های اون مسیر لزومن ارزش های من نباشن!) رو ادامه بدم و به جاش فکر کردم ببینم چه اشتباهاتی رو تو این چند وقت انجام دادم که می تونم با اصلاح و انجام ندادن اونا، در خودم بهبود ایجاد کنم. به نظرم اینا مهم ترین چیزهایی ان که بیشتر از بقیه چیزا تو این چند وقت رو زندگی من اثر گذاشتن.

آدم های سمی و مقایسه های نابه جا :

آدم هایی که متریک هاشون با من فرق داره، آدم هایی که ظاهر و باطنشون با هم فرق داره، آدم هایی که حرف و عملشون با هم فرق داره، آدم هایی که استعداداشون با من به شدت فرق داره و باعث بشن من فکر کنم هیچ استعدادی ندارم در حالیکه کلی استعداد تو زمینه های متفاوت با اونا دارم، آدم هایی که غر می زنن و بهونه میارن و تو رو هم شبیه خودشون می کنن، آدم هایی که باعث می شن تو هم دائمن خودت رو با بقیه مقایسه کنی( مقایسه هایی که بی بنیانن. بدون دانستن شرایط اولیه صورت می گیرند. کیفیت زندگی ات رو به شدت میارن پایین و باعث می شن تک تک لحظه هات تباه شن). آدم هایی که دائمن برات از مشکلات و سنگ های جلوی راه میگن در حالیکه خودشونم فقط به گوششون خورده و هیچ قدمی در اون راستا برنداشتن، آدم های حسود که نمی تونن شادی های کوچیک تو رو ببینن و کلی آدم سمی دیگه.

این آدما حواسمون رو پرت می کنن، باعث می شن تمرکزمون رو از دست بدیم. باید حتمن ایگنورشون کنیم و مرزبندی‌مون رو باهاشون حفظ کنیم.

باید انجام بشه ها رو باید زود انجام داد :

خب یه سری کارها باید انجام بشن. بهتره که هرچی زودتر انجامشون بدیم و خلاص شیم اما من تا جایی که می شد این جور چیزها رو به مرحله ای رسوندم که دیگه یکم دیگه انجام نمی دادم اتفاق بدی می افتاد!

یک بار برای همه همیشه :

یه سری چیزها هستن باید یک بار برای همیشه برات حل بشن یا قبول کنی که این مشکلات هستن دیگه و کاری هم نمیشه براشون کرد. بعدش بیای تعیین کنی که تا کجا محدودت می کنن. بقیه رو تا کجا محدود کردن. فرق اونا با من چیه و من می تونم کران بالاتری پیدا کنم که بهش دست پیدا کنم یا نه. حالا تا همون کرانی که تعیین کردم (یا در واقع اون مشکلات ذاتی و چیزهایی که بعضا ما توش دخیل نبودیم تعیین کردن) باید حرکت کنم دیگه. تمام.

آتش زیر خاکستر :

شاید یه جورایی دوباره بیان کردن بالایی باشه ولی اگه واقعن یه سری چیزها هستن که این جوری حل شدن، قطعن یه برهه دیگه از زمان سر درمیارن و اگه اون برهه، برهه بدی باشه همه چیز رو خراب می کنه. به نظرم یه وقتایی که پیش میاد که میگیم چرا این جوری شد؟ مگه من کار اشتباهی انجام دادم؟ آیا این حق من بود؟ ممکنه به این خاطر باشه که مشکلات این تیپی رو فکر کردیم حل کردیم ولی در واقع حل نکرده بودیم و درست زمانی که انتظارش رو نداشتیم، اینا سر می زنن و شدیدن آزارمون میدن و باعث می شن زمانی که می بایست تو محساباتمون اونا رو دخیل کینم، نا دیده انگاشته بشن و یه همیچین چیزی پیش بیاد.

استقلال نداشتن:

من فکر می کنم از بزرگترین کمک هایی که می تونیم به خودمون بکنیم اینه که سعی کنیم تا جایی که امکان داره هرچی زودتر مستقل بشیم. حالا از همه نظر چه عاطفی چه مالی چه … (ولی خب بیشتر مالی به نظرم:)) ). به نظرم این مستقل بودنه کمک می کنه زندگی بهتر بشه و آدم راحت تر تصمیم بگیره و تو تصمیم گیری هاش بیشتر از قبل خوش دخیل میشه. اون وقت اثرگذاری اش رو بقیه هم کمتره چرا دیگه مثل قبل وابسته نیست و این یعنی تصمیم گیری سریع تر صورت می پذیره و این پروسه نفس گیر بعضی جا کمتر اذیتمون می کنه.

انتظارات نا معقول(خودمونی اش میشه گُنده برداشتن!)+ انقباض و انبساط زمان:

استرس اونجایی به وجود میاد که یه سری کار در توان تو نیست ولی تو نمی خوای قبول کنی. در تک تک لحظاتت همزمان به کلی چیز فکر می کنی. تک تک لحظه هات رو تباه می کنی و در آخرشم اون کارها رو انجام نمی دی. شاید از مهم ترین ویژگی هایی که منجر به یک زندگی با آرامش و بدون استرس میشن همین باشه که استیمیت ات خیلی نزدیک بشه به واقعیت.

وقتی مسیر درست است ولی با یک اشتباه در مسیر و تاکتیمون شک می کنیم:

این پست صدرا منظورمه در واقع: )

موندن بیشتر از حد در رویدادها و توجه بیشتر به آنها به جای روندها:

این مهمه. خیلی مهم. من فکر می کنم تو چند وقت اخیر بیشتر از هر وقت دیگه اتفاقات ذهنم رو به خودشون مشغول کردن. زود نتونستم ازشون گذر کنم و نادیده بگیرمشون. وقتی فکر می کنم به اتفاقی که سه هفته پیش افتاد یا پیش تر از اون، ماجرای ۵ هفته پیش می بینم که چقدر اون ناراحتی و احساس بد تو تک تک لحظه های بعد اون ماجرا ها همراهم بوده در حالیکه می تونست واقعن نباشه. می تونستم از دومی که خیلی راحت گذر کنم  و واسه اولی هم فقط یه چند ساعتی ناراحت باشم و به جاش یه تصمیم مهم بگیرم و تو یه یکی/دو تا چیز هم بازنگری کنم!

کافئین :

شاید چندین برابر متوسط مصرف خودم مدتی بود که کافئین استفاده کردم و خب  بی تاثیر نیست و آدم رو نا آروم می کنه واقعن.

خود رو وقف کاری کردن  :

وقتی داری تفریح می کنی، فقط باید تفریح کنی و وقتی هم داری یه کار و فعالیتی رو انجام می دی باید خودتو وقف این کار کنی . نباید حتی لحظه ای به کارهای دیگه ای جز همون کاری که داری انجام می دی، فکر کنی. شاید از بهترین تفریحات اخیرم این بود که چند نفری رفتیم گیم نت و چند ساعت فیفا زدیم. بعد از مدت هاداشت فیفا بازی کردن بهم خوش می گذشت. فکر می کنم یکی از دلیلاش همین بود که اون لحظه فقط و فقط داشتم بازی می کردم و کری می خوندم: ))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *