نصفه و نیمه رها کردن کارها

پیش نوشت نامربوط ۱: اینجا نوشته بودم که چه چیزهایی می تونه باعث بشه برای مدت زیادی ننویسیم. با این حال دلیل این موضوع در چند وقت اخیر برای من پرشدن ظرفیتم از حرف هاییه که مناسب نوشتن در وبلاگ نیستند و اکنون جای مناسبی برای نوشتنشون و اغلب اوقات فرد یا افرادی برای صحبت کردن با اونها درباره این موارد ندارم و این باعث میشه قسمت زیادی از فضا از چیزهای مفیدتر گرفته بشه. بذارید یک مثال بزنم:

نزدیک خونه ی ما چهارتا سوپرمارکت وجود داره که از نظر نزدیکی فرق زیادی ندارن. با این حال ویژگی های خاص هرکدوم از اونا باعث شده که از همشون خرید کنم. مثلن تو یکی از اونها هرمشتری یک اکانت داره و باعث میشه بتونی همه رکورد های خریدت رو داشته باشی و دقیق بدونی داری چه میزان سر چیزهایی خرج می کنی و البته می تونی نسیه خرید کنی. یکی دیگه از اونها، مغازه خیلی بزرگیه که باعث میشه تنوع زیادی داشته باشه و همینطور الی آخر. با این حال یکی دیگه هیچ کدوم از این ویژگی های تنوع اجناس، امکان خرید نسیه و … رو نداره و به شدت هم کوچیکه. با این حال همین کوچیک بودن یخچال هاش باعث شدن که همیشه جنس هاش تازه باشن و این کوچکتر بودن فضا باعث شده چیزهای ضروری تر و مارک های معروف تر برای فروش آورده بشن. به عنوان مثال تاحالا نشده بخوام از اونجا ماست بخرم و ماست بیش تر از دو روز از تولیدش گذشته باشه برخلاف آن فروشگاه بزرگتر که خیلی از اوقات محصولاتش نزدیک به منقضی شدن هستن.

حالا با استفاده از این آنالوژی یا باید جلوی ورود محصولات غیرضروری رو به یخچال بگیرم (باید بررسی بشه که آیا چنین امکانی وجود داره؟ ممکنه قراردادی با کارخونه هایی بسته شده باشه و این امکان رو برای مدتی ازما گرفته باشه!) یا یه جای مناسب پیدا کنم و زود به زود این محصولات غیرضروری رو اونجا ببرم تا محصولات ضروری تر بتونن جایگزین بشه و سریع تا زمان منقضی نشدن هم مورد استفاده قرار بگیرن یا کلی چیز دیگه!

اصل مطلب:از خوبی های نوشتن اینه که می تونی ببینی همین موقع یکسال پیش یا دو سال پیش (و همینطور بسته به سابقه نوشتن می شه پیش رفت منتها برای من تا همینجا فعلن پیش می رود!)  داشتی چه کار می کردی یا به چه چیزهایی فکر می کردی. از همین رو داشتم چند روز پیش نوشته های قدیمی ام رو هم در وبلاگ قدیمی و به طور خاص تر یکی از دفترام که توش کارهایی که شروع می کنم رو می نویسم، می خوندم و این باعث شد کلی از امروز خودم ناراحت بشم. دلیل این موضوع کارهایی بود که شروع کرده بودم و اما نصفه و نیمه رها شده بودن. تابستون ها این موضوع پررنگ تر می شن و بیشتر به چشم میان.

از اون جایی که این موضوع زیاده داره برام حاد میشه گفت یه خورده فکر کنم ببینم چه دلایلی ممکنه باعث بشه کارهام رو نصفه و نیمه رها کنم و مثل قدیم حوصله خیلی از کارهای طولانی رو نداشته باشم. گفتم این چند دقیقه فکر کردن رو بنویسم و به بهانه اینجا رو هم آپدیت کنم.

  • زودتر از موعد کاری رو شروع کردن

مهدی زاده همیشه می گفت “خیلی چیزها” رو باید بزاری وقتش برسه. نباید زودتر شروع کنی به یادگیری و انجام دادنشون. حرفش رو نمی فهمیدم. بعد ها دیدم که خیلی از کارها و چیزهایی که زودتر از موعد شروع کردم به انجام یا یادگیریشون، باعث شدن کارهایی که باید همون موقع انجام می دادم رو نیز بعضن به درستی انجام ندم و گاهی خیلی زود به سطحی می رسیدم که با بقیه فاصله داشتم و لذا نیاز نمی دیدم اون کار رو ادامه بدم! یا از یه جایی برام سخت می شد و نصفه و نیمه رهاشون می کردم در حالیکه اگر در زمان خودشون شروع می شدن درست تر به پایان می رسیدن.

  • تنوع طلبی

بوضوح یکی از دلایل دائمن سوئیچ کردن و کار رو به انتها نرسوندن، همین میل به تنوع طلبی است.

  • تنهایی کارها رو انجام دادن اراده قوی تری می خواد

من گاهی کارهایی که به تنهایی انجام دادم و اون کارها مشکل بودن رو از یه جایی بی خیال شدم. در واقع وقتی افراد دیگه ای هستند، هر یک از افراد کمک می کنند اون یکی از انجام کاری دلسرد نشه در حالیکه در حالت تنهایی چنین نیرویی وجود نداره و کسی نیست آدم رو هل بده! اگه بخوام یه مثال دم دستی بزنم من و دوستم کل تابستون رو باهم دیگه غذا پختیم و به ندرت پیش اومد که غذا از بیرون بگیریم. آخرای تابستون، دوستم یه هفته زودتر از من رفت خونش. در هفته پایانی، من روز اولش رو غذا پختم و بقیه اش رو بیخیال شدم و غذای آماده می خوردم. به همین راحتی :))

  •  مشکلات این تیکه از زمین!

ع بهم می گه چرا این جوری فکر کنی و فلان و بهمان را که احتمالشان خیلی خیلی ناچیز است در نظر می گیری؟ حس می کنم دلیلش اتفاقای بد دور و برمونه. این قدر اتفاقای عجیب تو این قسمت از کره زمین می افته که تو باید همیشه n تا پلن برای هرتصمیمی تو زندگی ات در نظر داشته باشی(روز به روز هم این تعداد بیشتر میشه) و بدیهیه که خیلی از چیزها رو مجبور میشی پارالل پیش ببری و این باعث میشه کلی چیز در میانه متوقف بشه و قسمت عظیمی از منابع اتلاف.

  • ریسک گریزی و بیرون نیامدن از محدوده امن

گاهی به نقطه ای می رسیم که از اونجا به بعد نیاز به ریسک داره و باید از کامفورت زون‌مون بزنیم بیرون! یه خورده سخته و می تونه باعث شه وسط یه کاری بیخیال شیم.

  • فکر می کنیم هرکاری از دستمون برمیاد

می فرماید سنگ بزرگ نشانه نزدن است! نمی تونیم قبول کنیم که این کار از عهده ما خارج است. مغروریم. مغرور و خب این باعث میشه هرکاری رو قبول کنیم یا کارهایی رو شروع کنیم که هرکی از بیرون می بینه می فهمه که این بابا از پسش برنمیاد و این باعث میشه اون وسط ها کار رو نصفه و نیمه رها کنیم.

  • عادت کوتاه خوانی و گزیده خوانی

من کلی کتاب دارم که از حدود صفحات ۵۰ – ۱۰۰ به بعد خوانده نشدن! اصلن همین چند روز پیش توی پردیس کتاب، دیدم یک نفری یک کتاب برداشته و داره نگاهش می کنه. در این بین خواستم بگم که این کتاب درمورد فلانه و یه خرده در موردش توضیح بدم که قبلن از این کار یادم اومد اینم از همون کتاب های نصفه رها شده است و پیش خودم کلی شرمنده شدم. تو این کیس خاص (اگه از تنوع طلبی بگذریم) به نظرم از بس که چیزهای کوتاه تر می خونیم(متن های تلگرامی، توئیت های حداکثر ۲۸۰ کارکتری و …). نوشته های بلندتر زود دلمون رو می زنن و حوصله‌مون رو سر می برن و لذا نصفه و نیمه رها می شن.

  • هدف برامون مهمتر از مسیره

اگه تفکرمون جوری باشه که فقط رسیدن به هدف ها برامون مهم باشه و نه مسیری که توش قرار داریم باعث می شه که در هر نقطه از مسیر دائمن در حال محاسبه احتمال نرسیدن به هدف باشیم و مادامی که اون ترشهلد رو رد کنیم، نصفه و نیمه همه چیز رو رها کنیم و بریم سراغ یه کار دیگه.

2+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *