فارِسیتی

داشتم روی لپ تاپم دنبال یک سری فایل می گشتم که به طور اتفاقی چشمم به این نوشته افتاد. این داستان را سال پیش به یاد سوم راهنمایی که داستان های مختلفی به تقلید از مزرعه حیوانات و حتی همان نام ها می نوشتم، سرهم کردم. بسترِ جنگل و داستانی که قهرمانانش حیوانات باشند، از چند منظر گزینه خوبی برای نوشتن بودند. نخست آنکه به کسی بر نمی خورد. می توانستم اتفاقات و افراد مدرسه را در حیوانات تجسم دهم. دوم آنکه بعضی چیزها مانند رخ داد های سیاسی نظیر انتخابات و این جور چیزها رو نمی شد مستقیم بیان کرد. سوم هم آنکه از غالب نوشته های بچه ها فاصله می گرفتی و به طور کلی آزادی بیشتری برای نوشتن داشتی و  صد البته می توانستی راحت تر انتقاد کنی.چندوقت پیش، به یاد همان زمان و به طرز ناشیانه ای:دی ، یه چیزهایی سر هم کردم و اسم ها رو هم مثل اون زمان از اسم های کتاب انتخاب کردم (بدون هیچ ربطی) که نتیجه اش را می توانید از لینک زیر دریافت کنید.
دریافت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *