روزمرگی

سال جدید و ترک یک عادت بد

بچه تر که بودم فکر می کردم اگر در لحظه ی سال تحویل دور سفره هفت سین نباشی و اگر در همان یکی دو دقیقه قبل از لحظه تحویل سال دعا نکنی، دیگر آن سال، سال نمی شود! زور می زدم تا جایی که می توانم دعا کنم و همیشه هم نگاه دیگری به دعاهای …

یک تصادف و ذهن معنایاب

سکانس ۱ مادرم چند بار زنگ می زنند. شاید کار مهمی باشد. تلفن را بر نمی دارم. نه اینکه نخواهم صحبت کنم بلکه جایی که هستم آنتن دهی ضعیفی دارد. با خودم می گویم یکی دو ساعت دیگر زنگ می زنم. احتمالن باید ناراحت شده باشند چرا که آن زمان همیشه تلفن را برداشته ام. …

فارِسیتی

داشتم روی لپ تاپم دنبال یک سری فایل می گشتم که به طور اتفاقی چشمم به این نوشته افتاد. این داستان را سال پیش به یاد سوم راهنمایی که داستان های مختلفی به تقلید از مزرعه حیوانات و حتی همان نام ها می نوشتم، سرهم کردم. بسترِ جنگل و داستانی که قهرمانانش حیوانات باشند، از …

بازنده بودن

چند سال پیش تصمیم داشتم دکتر شوم. بهتر است بگویم به دیگران می گفتم می خواهم دکتر شوم اما در دلم آرزوی محقق و پژوهشگر شدن را داشتم. در واقع از علوم دبستان متنفر بودم و هیچ وقت احساس فهم عمیق مطالب علوم را در مقایسه با ریاضی نداشتم و هروقت درصدهایم در علوم پنج …