ترسیدن و معمولی شدن

اخیرن نمی تونم متمرکز شم. قسمتی از این اتفاق تعلق داره  به یک تصمیم از سر ترس. مثل خیلی از تصمیم های دیگه. ورست کیس فکر کردم! البته نه اینکه بدترین حالت ها رو در نظر گرفتن همیشه کار بدیه ولی باید به ندرت انجام بشه و در جاهای خیلی خیلی ضروری. به نظرم یکی از شاخصه های  معمولی بودن، ترسیدنِ “همیشگی” از رخ دادن اتفاقات خارج از کنترل و آماده کردن همه جوره خودمون برای مقابله با اون هاست. ترسیدن نمی زاره انتحاری عمل کنیم. ترسیدن  باعث می شه هروقت از کامفورت زون ات اومدی بیرون و در رو

ادامه مطلب

نصفه و نیمه رها کردن کارها

پیش نوشت نامربوط ۱: اینجا نوشته بودم که چه چیزهایی می تونه باعث بشه برای مدت زیادی ننویسیم. با این حال دلیل این موضوع در چند وقت اخیر برای من پرشدن ظرفیتم از حرف هاییه که مناسب نوشتن در وبلاگ نیستند و اکنون جای مناسبی برای نوشتنشون و اغلب اوقات فرد یا افرادی برای صحبت کردن با اونها درباره این موارد ندارم و این باعث میشه قسمت زیادی از فضا از چیزهای مفیدتر گرفته بشه. بذارید یک مثال بزنم: نزدیک خونه ی ما چهارتا سوپرمارکت وجود داره که از نظر نزدیکی فرق زیادی ندارن. با این حال ویژگی های خاص

ادامه مطلب

به بهانه حرف های استاد درباره تصمیم گیری

 رفتیم که چند دقیقه ای یک سوال بپرسیم ولی یک ساعت طول کشید. به بهانه سوال حاشیه ای دوستم که می گفت من به فلان فیلد ها علاقه دارم اما نمی توانم یکی را انتخاب کنم، یک ساعت صحبت کردیم .گفت دوست داشتم که کسی این حرف ها را وقتی هم سن شما بودم و حتی پیش تر به خودش می گفته. قسمت کوچکی از حرف هایش را در زیر می نویسم. می گفت من و شما و کلی آدم دیگه، لطفی زاده نیستیم که استعداد فوق العاده ای داشته باشیم و بگوییم حتمن باید در فلان زمینه تخصصی فعالیت

ادامه مطلب

سال جدید و ترک یک عادت بد

بچه تر که بودم فکر می کردم اگر در لحظه ی سال تحویل دور سفره هفت سین نباشی و اگر در همان یکی دو دقیقه قبل از لحظه تحویل سال دعا نکنی، دیگر آن سال، سال نمی شود! زور می زدم تا جایی که می توانم دعا کنم و همیشه هم نگاه دیگری به دعاهای آن لحظه داشتم و احساس می کردم بیشتر می گیرد. به هرحال تنها تفاوتی که داشت آن بود که کمک می کرد اولویت های زندگی ام را بیشتر بشناسم چرا که آن زمان فکر می کردم احتمالن دعای اول باید بیشتر از دعای دوم و

ادامه مطلب

چرا گاهی نمی نویسیم؟

مدت زیادی است که ننوشته ام و اگر هم چیزی نوشته ام بیشتر از جنس به اشتراک گذاشتن شعری یا سرهم بندی روزمرگی هایم بوده. روزمرگی هایی که به نظرم ارزش به اشتراک گذاشته نداشته اند با این حال به اشتراک گذاشتمشان: )). در این دو ماه خیلی سعی کرده ام بنویسم. بارها نوشته ام و پاک کرده ام. آن هایی که پاک نکرده م و در پیش نویس هایم هستند هم ارزش انتشار ندارند. سوال اینجاست که چرا نمی توانیم گاهی بنویسم؟ چیزهایی که در حالت کلی به ذهن من می رسند:   وسواسی و کمال طلب شدن گاهی

ادامه مطلب